|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 15:7 توسط Mehran zangakany
|
|
||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 15:5 توسط Mehran zangakany
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 14:58 توسط Mehran zangakany
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
a target="_blank" href=http://ir-soft.sub.ir>
![]() |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 14:56 توسط Mehran zangakany
|
|
||
|
|
|
|
|
من از ساعت متنفرم از اين اختراع عجيــب بشر که جاي خالـــــــــي حضور تو را به رخ دلتنگــــــــي هاي من مي کشد
عشق اين است که تو با صداي من سخن بگويي و با چشمان من ببيني و هستي را با انگشتان من کشف کني
يک سنگ کافي است براي شکستن شيشه ...يک جمله کافي است براي شکستن قلب ...يک بيت کافي است براي عاشق شدن و يک دوست کافي است براي تمام زندگي
همه زيبايي هاي بي پيرايه ازعشق سرچشمه مي گيرند،اماعشق از چه چيز سرچشمه مي گيرد؟ عشق از جنس چيست ؟ اين فرا طبيعي از کدامين طبيعت جاري شده است؟ زيبايي زاده ي عشق است. عشق زاده ي توجه و اعتناست ، توجه اي ساده به ساده ها . توجه اي متواضعانه به هر آنچه که متواضع و بي پيرايه است . توجه اي زنده به همه ي زندگي ها
پيک اول پيک دوم پيک سوم حالا من مستم وقتي که مستم تو مستيم به دنبال چشمان سياه تو مي گردم ولي افسوس که اين مستي کوتاست ولي چه زيبا بود هر لحظه هر دقيقه هر ثانيه مست بودم و در جستجوي چشمان تو
انسان تنها آفريده ايست که نمي خواهد همان باشد که هست
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 16:32 توسط Mehran zangakany
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 16:14 توسط Mehran zangakany
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 22:41 توسط Mehran zangakany
|
|
||
|
|
|
|
|
مرا با شمع نسبت نيست در سوز که او شب سوزد و من شب و روز
هر شب که مي خوابم با ياد تو مي خوابم هر صبح که بر خيزم از عشق تو برخيزم آفاق را گر ديده ام مهربتان ورزيده ام خوبان فراوان ديده ام اما تو چيزي ديگري سخنها دارم از درد تو بردل وليکن در حضورت بي زبانم به حق مهر و وفائي که ميان من و تو است که نه مهر از تو بريدم نه به کس پيوستم نمي آئي به بيداري چو در آغوش من شبها رها کن تا بدزدم بوسه اي در خواب از آن لبها در آن نفس که بميرم در آرزوي تو باشم بدان اميد دهم جان که خاک کوي تو باشم بر سينه ات اي کاش نهم سينه ي خود را تا دل به تو گويد غم ديرينه ي خود را درون جامه اگر مو به مو مرا بشکافي نمي شود سر موئي بغير مهر تو پيدا محبوبم .... من نگاهم و تو ستاره اي. من تماشا مي کنم و تو نور مي افشاني. من زورقي سر گردان هستم و تو بادبان آن هستي. من در آب شناورم و پيش مي روم و تو هدايت کننده و راهنمايم مي باشي عزيز من هر قدر خورد و شکسته باشم وقتي کنار تو هشتم بنظرم مي رسد که نو ر عشق و نيکبختي به ديدگان و روحم داخل شده است چهره ي قشنگ تو چون اختري تابنده و لبخندت روشنائي آن است اين اختر فروزان همان ستاره نيکبختي من است عزيزم اگر آنچه در انديشه دارم براي تو مي نوشتم کتابها مي شد ولي اگر آنچه در دل دلردم برايت مي نگاشتم چند کلمه بيشتر نمي شد (من تو را دوست مي دارم). نگاهم یاد باران كرده امشب ، مرا سر در گریبان كرده امشب ، غم و فریاد من از این و آن نیست ، دلم یاد رفیقان كرده امشب
از طرف دوست بسیار خوبم که به ما لطف دارن robahe _makkar@yahoo.com |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 22:28 توسط Mehran zangakany
|
|
||
|
|
|
|
|
بغض هايم را به ابرها مي دهم و قلبم را از نام تو پر مي كنم سوگند به چشم هات كه به اين احساس مي نازم نمي گم دوست دارم نمي گم عاشقتم مي گم ديوونتم كه اگه يه روز ناراحتت كردم بگي بي خيال اين ديوونست |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 16:40 توسط Mehran zangakany
|
|
||
|
|
|
|
|
می تونید توی ادمه مطلب بخونید ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 16:38 توسط Mehran zangakany
|
|
||
|
|
|
|
|
پنجم اسفند روز جشن اسفندگان روز گرامیداشت زن و زمین بارور بر تمامی زنان آزاده ایران زمین فرخنده باد |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 16:23 توسط Mehran zangakany
|
|
||
|
|
|
|
|
عاشقانه هاتون رو بنویسید تا ۲۴ ساعت بعد در این وبلاگ ببینید
حرف های دلتون رو بنویسید و گفته هایی که دارید با نام و مشخصات تون(اگر بخواهید) درج می شه
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 16:16 توسط Mehran zangakany
|
|
||
|
|
|
|
|
مطالب جالب خواندنی و دیدنی
اینگونه از زندگی لذت ببرید فرصت زندگی را غنیمت شمارید ، پیش از آنکه مرگ آن را از شما برباید. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 16:5 توسط Mehran zangakany
|
|
||
|
|
|
|
|
زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود. زيبــــــاترين سخني که شنيدم سکوت دوست داشتني توبود. زيبــــــــــاترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ زندگي چيست ؟ اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟ اگر مرگ است چرا زندگي مي كنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟ اگرعشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ اگرعشق نيست چرا عاشقيم؟:-؟؟ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ هميشه فكر كن تو يه دنياي شيشه اي زندگي ميكني .پس سعي كن به طرف كسي سنگ پرتاب نكني چون اولين چيزي كه ميشكنه دنياي خودته ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود. زيبــــــاترين سخني که شنيدم سکوت دوست داشتني توبود. زيبــــــــــاترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست..تنهايي رادوست دارم زيراعشق دروغي درآن نيست..تنهايي رادوست دام زيراتجربه کردم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 16:3 توسط Mehran zangakany
|
|
||
|
|
|
|
|
دوست ندارم گريه كني دوباره قلبت ميگيره نذار كه بعد مرگ من صداي سازم بميره ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند مگه اين که يکيشون براي ديگري بشکنه ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ معلم گفت{الف}گفتم او.معلم گفت{ب}گفتم با او.معلم گفت{پ}گفتم پيش او.معلم گفت{ج}خواستم بگويم جدايي گفت نگو ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ديشب خواستم واسه دل خودم فال بگيرم وقتي فالنامه رو باز کردم چشمم به شعري افتاد که هيچ ربطي به دل من نداشت تازه فهميدم که دلم مال خودم نيست ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اگه کسي رو دوست داري نه براش ستاره باش نه آفتاب چون هردوشون مهمون زود گذرند. پس براش آسمون باش که هميشه بالاي سرش باشي ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ زرد است که لبريز حقايق شده است ------ تلخ است که با درد موافق شده است --------شاعر نشدي وگرنه ميفهميدي --------- پاييز بهاريست که عاشق شده است |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 16:2 توسط Mehran zangakany
|
|
||
|
|
|
|
|
فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد
پروانه من در دامي افتاده که عنکبوتش سير است!!!!.... نه ميتواند پرواز کند و نه بميرد اگر کسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با کلماتي که ناگفته ميمانند،ميشکنند گریه درچشمان من طوفان غم دارد ولی.....خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من در عشق همیشه قطرهای جنون هست و در جنون هم همیشه قطره ای عقل
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 15:56 توسط Mehran zangakany
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 15:39 توسط Mehran zangakany
|
|
||
|
|
|
|
|
چشم و چشمه ها خشكند آه باران روشني ها محو در تاريكي دلتنگ اي اميد جان بيداران بر پليدي ها همچنان كه نامها در ننگ كه ما عمري است كه در گرداب آن غزقيم هر چه پيرامون ما غرق تباهي شد آيا چيره خواهي شد ------فريدون مشيري |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 14:53 توسط Mehran zangakany
|
|
||
|
|
|
|
|
دوست داشتم در اين دنيا هيچ آرزويی نداشتم ولي افسوس که اين خود يک آرزوست |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 14:34 توسط Mehran zangakany
|
|
||
|
|
|
|
|
آسمان را قسمت كردند:.....تكه اي براي بركه.....تكه اي براي رود....تكه اي براي دريا دلم را قسمت كردند:..........تكه اي براي تو....تكه اي براي تو......تكه اي براي تو
الا اي برف! چه مي باري بر اين دنياي ناپاکي؟ بر اين دنيا که هر جايش رد پا از خبيثي است مبار اي برف! تو روح آسمان همراه خود داري تو پيوندي ميان عشق و پروازي تو را حيف است باريدن به ايوان سياهيها تو که فصل سپيدي را سرآغازي مبار اي برف
امشب ستاره ای از آسمان خانه ی ما به رویاهای شیرین عاشقی سفر کرد . روزی اگر سراغ من آمد به او بگو ..... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 9:56 توسط Mehran zangakany
|
|
||